خیلی خیلی خیلیییییییییی دلم می خواد زودتر نه ماه تموم بشه و با لگدهای خیلی محکمی که به شکم آبجی بنده می زنی، ما رو راهی بیمارستان کنی.

این روزا با دیدن پسربچه های کوچولوی شیطون، بسی ذوق می کنم. چشمامو می بندم و تو رو تجسم می کنم.

بابای مهربونت  برای آخرین بار رفت دزفول ولی مامانت پیش ماست و از هردوتون مراقبت می کنیم. اگه تا یه هفته ی دیگه مامان و بابات خونه پیدا کردن، بابایی با وسایلا از دزفول میاد تهران و شروع می کنیم به چیدن خونتون.

می دونستی خیلی شکمو تشریف داری؟؟؟؟؟

شکمویی چون تا خواهر بنده یه چی میذاره دهنش، شما شروع می کنی به تکون خوردن. مخصوصا با خوردن شیرینی جات بیشتر دست و پای کوچولوتو تکون میدی.

تو دزفول یه خونه ی بزرک، تو یه حیاط خیلیییییییییییی بزرگ، پر از گل و گیاه، درخت انار و کنار،  و یه عااااااالمه مورد داشتین.

" مورد " اسم گیاهه و این روزا بابایی مشغول کوتاه کردنشونه  چون خیلی بلند شدن. برای تحویل خونتون باید موردها مرتب باشن.

خیلی هم بلایی. بدو بدو میرم برا مامانت شیرینی میارم و دستمو میذارم رو شکمش، درست جایی که تو خوابیدی، تا وقتی تکون خوردی حست کنم ولی اینقدر که تو بلا تشریف داری اون لحظه تکون نمی خوری. بالخره که دنیا میای. چنان گازی ازت می گیرمممممممم فسقل گلی دوست داشتنی من.

خاله ماهی خیلی دوستت داره هااااااااااا



تاریخ : جمعه 11 تیر 1395 | 22:21 | چاپ | نویسنده: خاله ماهی | نظرات (0) (0 لایک)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • الیاس موزیک